(1387 /12 /15 )
یادداشت سوم
تصاویر زیبای قالیبافی ایران را زشت نکنید
یک روز در آلمان فیلمی از بافت فرش بوسیله کودکان پاکستانی را درنمایشی که سازمان جهانی حمایت از کودکان بافنده ترتیب داده بود، تماشا می کردم. بچه های کوچک را با زنجیر به دار فرش بسته بودند که فرار نکنند و با انگشتان کوچک خود گره پشت گره بزنند و فرش ببافند تا سوداگران بفروشند و زندگی مرفهی داشته باشند و حتی وقتی هوس کردند دختران بافنده را هم از آن خود بکنند! فیلم آنقدر سیاه و بی رحم بود که نتوانستم تا آخر تماشایش کنم. اما وقتی بحث ها شروع شد همراه با کارشناس صاحب نام فرش دستباف سیاوش آزادی سینه سپر کردیم که چنین اتفاقی در ایران ما نمی افتد، قالیبافی ما سراسر زیبائی است، چرا که سنتی هنری و دیرینه است و از مادر به دختربه ارث می رسدو.... از این حرفها!؟
حالا خبرآمده که در همین جا که زاده شده و زندگی می کنم، در همین "زنجان" که اینهمه دوستش دارم، دختری ازخانه پدری فرار کرده و به بهزیستی پناه آورده است که سالهای سال در زیرزمین خانه حبس بوده تا فرش ابریشم ببافد و از دست ناخواهری خود با دفتین و قلاب قالیبافی کتک می خورده و زخم می دیده تا تند کار کند. اینک در 18 سالگی که تمام تنش را زخم قلاب بافندگی فراگرفته و آنقدر جثه ریزی دارد که در نگاه به او فکر می کنی یک دختر بچه ده ساله است، جان به لب شده و از پنجره خود را به کوچه و با کمک مردم به بهزیستی رسانده است
شرح این ماجرا را بنفشه سام گیس در روزنامه" اعتماد" نوشته است. من نمی خواهم همه داستان این رنج را بنویسم چون در این سالها که با فرش دستباف ایران سرو کار دارم زیبائیهای بسیاری از آن دیده و برای جهانیان نقل کرده ام و حالا نمی خواهم آن تصاویر را خراب بکنم! اما این سوال آزار دهنده رهایم نمی کند که داریم به کجا می رویم؟ می خواهیم ادای پاکستانیها را در آوریم؟ آن پدر چگونه در مورد جگر گوشه خود راضی به این کار شده؟ آن خواهر ناتنی که خود نیز بنوعی گرفتار و در بند بوده، چرا داد دل خونین خود این چنین از خواهر مظلوم تر از خود ستانده و از همه مهمترتاجری که به اینها سفارش فرش ابریشمی می داده تا آنها را ببرد و در بازار بنام فرش دیگری وبا بهای بهتری بفروشد، چگونه چنین نانی از گلویش پائین می رود؟
طرف سوالم مرکز ملی فرش ایران، اتحادیه ها و تعاونی های فرش و همه سازمانهای کوچک و بزرگ دولتی و غیر دولتی است که با این هنر/ صنعت ارزنده سروکار دارند. چه کسی مسئول جلوگیری از این اتفاقات است؟ سالهاست می گویم جلوی بافت فرشهای تقلبی و بی هویت یعنی فرشی را که بنام منطقه ای اما در منطقه دیگری بافته می شود بگیرید! سالهاست می نویسم این بی فرهنگی، بی اخلاقی هائی را هم در پی خواهد داشت، حالا نتیجه اش را می بینید! اصلا این خبر را که در صفحه اول روزنامه "اعتماد"چاپ شد خوانده اید؟ چه کسی به این تمناها پاسخ خواهد گفت؟ چه کسی نخواهد گذاشت تصاویرزیبای ذهن مردم دنیا از قالی ایرانی و بافندگان آن پاک شود؟ من اگر جای مرکز ملی فرش بودم، در همایشی که در تکریم بافندگان برگزار می شود، همین دختر مظلوم را می آوردم و دست زخمیش را می بوسیدم تا کینه فرش ایران را از دلش پاک کنم. کاش "شانه بلورین" بود و خودم این کار را می کردم. شاید مجالی دادند و در نمایشگاه کیش این کار را کردم؟