(1387 /07 /15 )
دیدار اول
پاسداشت جادوگر رنگها، استاد محمود فرشچیان
چهارشنبه پنجم دیماه 1387 بمناسبت رونمائی از مجموعه جدید آثار استاد فرشچیان که با کیفیت خوب بوسیله خانه فرهنگ و هنر گویا به چاپ رسیده، قرار است در مراسمی که در تالار وحدت تهران برگزار می شود، از این چهره بزرگ و ماندگار نقاشی ایران با حضور مسئولین و چهره های گرانقدر فرهنگ، ادب و هنر ایران پاسداشت بعمل آید و همراه با برنامه های متنوع، سخنان این بزرگان را در مورد زندگی و آثار او بشنویم
از روزی که برای اولین بار دیدمش بیش از بیست سال می گذرد. من آنهنگام سردبیر مجله "فرش ایران" ارگان اتحادیه بازرگانان ایرانی فرش دستباف در آلمان بودم که مقر آن در شهر فرانکفورت بود. سالی دوبار همایش هائی برای این اتحادیه برگزار می کردیم و هر همایش یک مهمان ویژه داشت، اساتیدی مانند شادروان استاد رسام عرب زاده، شادروان استاد احمد عماد، استاد اکبر مهدی ئی و استاد محمود فرشچیان که همه را برای اولین بار در این همایشها دیدم. استاد فرشچیان که به آلمان آمد ، من دوروز میزبانش بودم، دوروزی که هیچگاه از خاطرم نخواهد رفت و موجب دوستی و لطف استاد به من شد که خوشبختانه تاکنون ادامه دارد
در این مدت، فرصت دیدارها و گفت و گوهای بسیاری با استاد فرشچیان دست داده است. برخی از این گفت و گوها را در مجله های "فرش ایران"، "دنیای فرش" یا فصلنامه موسیقی "آوا" که چند شماره در آلمان منتشرشد، آورده ام و بقیه دیدارها دوستانه و خصوصی بوده است. استاد فرشچیان تاکنون چند نقش ویژه برای فرشهای خاص طراحی کرده اند اما از روی آثار نقاشی ایشان می شود گفت که تاکنون هزاران فرش بافته شده و یک ریال هم دستمزد به نقاش نداده اند. رسما تنها برادران عالی نسب مجاز به بافت از روی این نقاشی ها هستند و بقیه درقبال حق الزحمه ای که باید به طراح بپردازند، شرعا و عرفا مکلفند آن مبلغ را با برآورد خود به حساب بیمارستان کودکان مفید درتبریز واریز کنند که به مصرف مداوای کودکان بی بضاعت برسد، ولی کو گوش شنوا؟
برخی از حرفهای استاد را هیچگاه نمی شود از یاد برد، از جمله اینکه یک روز که صحبت از استاد محمد رضا شجریان و جایگاه ایشان در موسیقی آوازی ایران بود، فرشچیان گفت: بزرگی در هر کاری بی دلیل نیست. برای بزرگ شدن در هنر سه شرط لازم است که شجریان هر سه شرط را با خود دارد. اولین شرط، استعداد خدادادی است. شرط دوم برخورد به یک استادخوب و تعلیم مناسب است، اما این دوشرط کافی نیست. چه بسیار کسان که هم استعداد کافی داشته اند و هم استاد خوبی دیده اند اما به جائی نرسیده اند و در همان مرحله تقلید از استادشان باقی مانده اند. اما برخی دیگر علاوه بر استعداد و تعلیم، آنقدر انگیزه و پشتکار دارند که برای خود راه و شیوه و جایگاه ویژه ای در هنر کسب می کنند. باید استعداد داشته باشی، تعلیم ببینی و سالها ممارست بخرج بدهی و شبانه روز کار کنی تا شیوه و راه و رسمی ویژه خود پیدا کرده و به بزرگی برسی. وقتی بزرگان هنر ایران را می بینم، ازجمله خود استاد فرشچیان را، می فهمم که این حرفها تا چه حد درست و بجا است. اینان هیچگاه و حتی در مرتبه استادی و یگانگی هم از کوشش و آموزش باز نمی مانند
امروز که پانزدهم مهرماه است و این مطلب را می نویسم، مدتی است استاد را ندیده ام اما تماسهای تلفنی مان برقرار بوده. همین چند دقیقه پیش صدایش را شنیدم، قبل از اینکه من چیزی بپرسم از حال و روز مجله پرسید و من توضیح دادم که "دنیای فرش" اینترنتی شده و اوخوشحال شد که این نشریه بهرحال یک جوری ماندگار شده است. برای راه اندازی دوباره مجله "دنیای فرش" که وزارت فرهنگ و ارشاداسلامی امتیازش رامدتی لغو کرده بود، استاد تلاش بسیار کردند که همینجا باید از ایشان سپاسگزاری کنم. اما سرنوشت این بود که "دنیای فرش" از روی صفحات کاغذ و چاپخانه به صفحه کامپیوترو اینترنت منتقل شود و راه خود را ادامه بدهد. بهمین جهت مناسب دیدم در این فرصت آخرین گفت و گو و مطلبی را که با استاد فرشچیان داشتم و در آخرین شماره دنیای فرش(شماره 20 دوره جدید، شهریور سال 1385) به چاپ رسید، در اینجا با تغییراتی دوباره بیاورم تا گفت و گوئی و دیداری تازه با ایشان که امیدوارم به زودی دست دهد. استاد فرشچیان که سالهاست از نارسائی قلبی رنج می برد، چند روزی است ناچار شده در قلب بیمارش باتری کار بگذارد. امیدوارم این قلب مهربان حالاحالاها همچنان پرشور و تپنده کار کند و خون به مغز و دستی برساند که زیباترین آثار را برای مردم این آب و خاک به ارمغان آورده است
***
فرشچیان مانند هر سال، تیرماه گذشته هم برای چند هفته به ایران آمده بود تا به زیارت امام رضا (ع) امام هشتم شیعیان در مشهد برود که ضریح آنرا خود طراحی کرده و بر ساخت و نگهداریش نظارت مداوم دارد. وی به زادگاهش اصفهان نیز سر زد تا کارهای مربوط به موزه هنرهای معاصر این شهر را که در محل قدیمی هنرستان هنرهای زیبای اصفهان برپا می شود و خود نیز زیر نظر شادروان عیسی بهادری در آنجا درس خوانده است، به سامان برساند. استاد چند روزی را هم در تهران سپری کرد تا ضمن دیدارهای متعدد با هنرمندان، دوستان و مسئولین امور فرهنگی، به امور مربوط به چاپ و انتشار آثارش رسیدگی کند
اما اینهمه گرفتاری و مشغله موجب نشد که استاد فرشچیان از یاد "دنیای فرش" غافل بماند. بیستم تیرماه بود که زنگ تلفن همراه من به صدا در آمد. استاد بود که ضمن ابراز محبت های همیشگی می گفت: آقا من یادم رفته حق اشتراک دنیای فرش را بپردازم، چه کار کنم؟ گفتم: استاد، آنهائی که باید بهای اشتراک مجله را از چهار گوشه جهان بپردازند، از این کار سرباز می زنند، شما چرا ما را شرمنده می کنید؟ جواب همیشگی را در آستین داشت که: نه آقا، این مربوط به شما نیست، مربوط به مجله است که باید سرپا بماند. همه باید حق اشتراکشان را پرداخت کنند
همین تلفن بهانه قرار و دیداری چند ساعته با استاد را فراهم آورد که با وجود گرفتاریهای بسیار با مهربانی و لطف همراه همسر مهربانش پذیرای من شد، در آپارتمانی دلباز نزدیک امامزاده صالح که با فرشهای زیبای اصفهان و نائین مفروش شده و دیوارهایش را نقاشی های خود او و شاگردانش ترئین داده اند. در آغاز سخن، از اینکه در ایران فرصت نقاشی ندارد، اظهار ناراحتی کرد. دلش برای رنگ و قلم و بوم تنگ شده و دوست دارد هرچه زودتر به آتلیه اش در نیوجرسی برگزدد و کار نقاشی را از سر بگیرد
می گوید: اینجا باید دائم به دیدار این و آن بروم یا دیگران به دیدارم بیایند و یا در مراسم مختلف شرکت کنم که خوب، همه این کارها هم لازم است و نمی شود نادیده گرفت. اما آنجا از این خبرها نیست و من فرصت کافی برای نقاشی دارم. دلم می خواهد در این سالها که اندکی از عمرم باقی مانده است، بازهم بتوانم نقاشی کنم، اگرچه دستها و چشمهایم توان گذشته را ندارند
اما شکر خدا استاد در آستانه هشتاد سالگی هنوز سرحال و فعال است. خودش با مهربانی از مهمانانش پذیرائی می کند، سینی چائی را از دست همسرش می گیرد و با گز اصفهان تعارف می کند و میوه در بشقابمان می گذارد. بعد می رود کتاب بزرگ نقاشی هایش را که در ایتالیا بوسیله یونسکو چاپ شده می آورد تا با هم تماشا کنیم. کتاب بسیار نفیس و سنگینی است و نزدیک به ده کیلوگرم وزن دارد. در اینجا دیگر کمکش می کنم. کتاب را روی میز وسط اتاق پذیرائی پهن می کنیم و به تماشا می نشینیم. خود او نیز آنچنان غرق تماشا می شود که گوئی برای اولین بار است که این آثار را می بینید، درست مثل من که در چنگ جادوی رنگها گرفتار آمده ام
این کتاب در اندازه 60 در 42 سانت یکصد اثر از استاد فرشچیان را که بین سالهای 1370 تا 1383 نقاشی شده اند، در بر می گیرد و دوازده تن از هنرشناسان نامدار جهان از کشورهای مختلف برایش مقدمه نوشته و آثار این نگارگر بی بدیل ایرانی را از دیدگاه خود بررسی کرده اند. از جمله "کوچیرو ماتسورا"ی ژاپنی و مدیر کل یونسکو که در سرآغاز کتاب، جهان فرشچیان را قلمرو سحرآمیزی می داند که در آن واقعیت و خیال در برابر یکدیگر قرار نگرفته اند، بلکه با همسازی و همنوائی حیرت انگیز از طریق خیال بهم آمیخته و توام شده اند. به عقیده ماتسورا، فرشچیان استاد افسونگری است که گذشته و حال و آینده را در جلوه گاهی شکوهمند و والا، فارغ از قید زمان به هم می آمیزد
در ایران هم کتابی کوچکتر در اندازه 42 در 30 سانتیمتر با عنوان " نقاشی های برگزیده محمود فرشچیان" منتشر شده که استاد نه تنها از کیفیت چاپ چندان راضی نیست، بلکه خودش هم باید کتاب را برای امضا و هدیه به دوستان و آشنایانش به قیمت فروش از ناشر خریداری کند در حالیکه ناشر در قرار دادمکلف شده یکصد نسخه رایگان در اختیار نقاش قرار دهد. مفاد دیگر قرارداد هم کم و بیش رعایت نشده اند و استاد از این بابت گله مند است.
زندگی فرشچیان
زندگی محمود فرشچیان، فراز و فرودها و هموار و ناهمواریهای بسیاری دارد که می شود فیلمی از روی آن ساخت. قرار بود مجید مجیدی که فیلم "آواز گنجشکها"یش نماینده ایران در مراسم اسکار امسال است، این کار را انجام دهد که تاکنون نتیجه نداده است. نام فامیل "فرشچیان" نشان می دهد که محمود فرشچیان باید با فرش نسبت خانوادگی داشته باشد. پدرش حاج غلامرضا فرشچیان در اصفهان تاجر خوشنام و خبره ای بود که مدیریت شرکت سهامی فرش ایران را در آن استان بر عهده داشت. محمود در کنار پدر و از کودکی با نقش و نگار فرش آشنا شد و مسحور آن گشت. هنگامی که پدر با بازرگانان دیگر می نشست و حرف می زد، محمود هم بود و به حرفهای آنان گوش می داد و بعد در مورد طرح و نقش و رنگ از پدر سوال می کرد. حاج غللامرضا که اینچنین پسر را علاقمند دید، او را به طراح و نقاش بزرگ آن روزگار "حاج میرزاآقاامامی" سپرد تا تعلیم بگیرد. استاد در مورد آن روزگار می گوید: "دوازده سالم بود که نزد حاج میرزا آقا امامی رفتم. اولین مشقی که استاد به من داد، طرح یک آهو بود. از پیش ایشان به مدرسه رفتم و از مدرسه به خانه برگشتم و پس از نوشتن مشقهایم، پای آن طرح نشستم و تا صبح نزدیک به دویست بار از روی نقشی که استاد مشق داده بود، طرح زدم. از همین روست که آهو در نقاشی های من جایگاه ویژه ای دارد. حاج میرزا آقا امامی نقش آهو را با اولین مشق در روح و جان من حک کرده است
استاد فرشچیان، پس از چند سالی که از حاج میرزا آقا امامی تعلیم گرفت، به هنرستان هنرهای زیبای اصفهان رفت و زیر نظر استاد عیسی بهادری که رئیس هنرستان بود، درس هنر خواند. پس از پایان این دوره به اروپا رفت و آموزش و مطالعاتش را در فرانسه و ایتالیا پی گرفت و به ایران بازگشت. مدتی مدیر اداره هنرهای ملی و استاد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود که نارسائی قلبی پیدا کرد و برای معالجه نزد پسرش به آمریکا رفت و در ایالت نیوجرسی اقامت گزید
در همان سفری که استاد به آلمان آمد و برای اولین بار دیدمش، طرحهای اولیه ضریح جدید امام رضا (ع) را هم بصورت سیاه قلم همراه داشت. شاید بتوانم بگویم من یکی از اولین کسانی بودم که آن طرحها را دیدم. آن طرحها چند سال قبل تبدیل به ضریحی شد که هم اینک روی آرامگاه امام هشتم شیعیان کارسازی شده است و اولین ضریحی است که یک طرح کاملا ایرانی دارد. استاد فرشچیان هرسال حداقل یکبار به ایران سرمی زند تا بعنوان طراح ضریح و خادم ویژه آن، بر حفظ و نگهداری ضریح نظارت داشته باشد. دعا کنیم فرشچیان هرچه زودتر سلامت کامل خود را باز یابد و بازهم به ضریح سر بزند و بازهم ما بتوانیم ببینیمش و پای صحبت هایش بنشینیم که هنوز هنر ایران بسیار به او نیازمند است