(1387 /07 /07 )
"فرش ایرانی"
کجاست جای فرش ایرانی؟
*نگاهی به مجموعه فیلم "فرش ایرانی" از 15 فیلمساز بزرگ ایران*
امیرحسن سعیدی
مجموعه "فرش ایرانی" ساخته پانزده کارگردان بزرگ ایرانی، نتوانست بعنوان نماینده سینمای ایران راهی مراسم اسکار 2008 بشود که قرار است اسفند ماه درتالار بزرگ "کداک" در شهر "لس آنجلس" برگزار می شود. این مجموعه اگرچه بعنوان یکی ازچهار فیلم برگزیده هیئت انتخاب به مرحله نهائی گزینش رسیده بود، ولی در نهایت میدان را برای فیلم "آواز گنجشکها" ساخته مجید مجیدی خالی کرد و کنار نشست که شرح آنرا در بخش "رویدادها" در همین سایت می خوانید
منتقدین و کارشناسان در مورد انتخاب مجموعه "فرش ایرانی" برای ارسال به مراسم اسکار نظرات متفاوتی داشتند. برخی ساختار آنرا مناسب رقابتهای اسکار نمی دانستند، رقابتی که در آن اکثرا فیلمهای داستانی شرکت می کنند. برخی دیگر آنرا مناسب ترین انتخاب برای این رقابت می شناختند و عده ای دیگر مانند علی معلم روزنامه نگار و منتقد قدیمی سینما می نوشتند:" فرش ایرانی با اینکه در فهرست چهار نامزد سینمای ایران برای معرفی به اسکار جای گرفته، اما واقعیت این است که محلی از اعراب ندارد. اسکار مربوط به فیلمهای داستانی است و "فرش ایرانی" که حتی در داخل هم ناموفق بود، هیچ دلیلی برای اینکه نماینده سینمای ایران در اسکار باشد، ندارد." معلم که خود تهیه کننده فیلم پرفروش "ازدواج به سبک ایرانی" است که در آمریکا هم اکران موفقی داشته، "آواز گنجشکها" را مناسب ترین انتخاب برای حضور در رقابتهای اسکار این دوره در بخش فیلم خارجی می داند
اینها همه نظرات کسانی بود که در زمینه سینما فعالند و قلم می زنند و از منظر سینما به این مسئله نگاه می کنند. بهمین جهت اکثر آنها اپیزود "گره گشا" ساخته جعفر پناهی را از اپیزودهای چهارده کارگردان دیگر بهتر می دانستند، در حالیکه این بخش که داستان کوتاهی از گرو گذاشتن فرش در بانک "کارگشائی" بود، چندان جذابیتی برای دست اندرکاران فرش نداشت. اما برای ما که کارمان تحقیق و نوشتن در مورد فرش دستباف ایران است، مسئله فرق می کند. من شدیدا دلم می خواست مجموعه فیلم "فرش ایرانی" می توانست راهی مراسم اسکار شود تا بتواند چشم و دل جهانیان را تا اندازه ای دوباره متوجه هنر/ صنعت قالیبافی ایران کند و اگر می توانست به فرض محال جایزه اسکاربهترین فیلم خارجی (غیر انگلیسی زبان) راهم ببرد که نور علی نور می شد. اما همانطور که انتظار می رفت و "علی معلم" به درستی آنرا تحلیل کرده است، چنین نشد و ما که سالهاست منتظر یک برنامه تبلیغاتی اساسی برای فرش دستباف ایران در جهان هستیم، دوباره باید منتظر بمانیم تا فرصتی دیگر کی برآید؟
هنگامی که پروژه ساخت مجموعه "فرش ایرانی" آغاز شد، قرار شد فیلمسازان با کارشناسان فرش نشست های مختلفی داشته باشند. منهم دوسه جلسه در این نشستها شرکت کردم و از همانجا دلواپسی هایم شروع شد چون دیدم اکثر آنها که بار سنگینی را از نظر نام و نشان بعنوان نماینده هنر ایران یدک می کشند، اصلا اطلاعی از چند و چون قالیبافی ایران ندارند و فرش دستباف ایران را نمی شناسند. این دلواپسی را یکبار هم با "رضا میرکریمی" همشهریم که تهیه کنندگی مجموعه را هم بر عهده داشت، در میان گذاشتم اما گوئی او هم متوجه نشد چون فیلمی که خودش هم دراین مجموعه با عنوان "خاطره، خاطره" ساخته است، نمی داند چه می خواهد نشان بدهد و چه می خواهد بگوید که از سازنده اثری چون "خیلی دور، خیلی نزدیک" بعید است
پانزده بخشی که فیلمسازان نامدارمان ساخته اند، از دیدگاه من که سالهاست در مورد قالی ایرانی تحقیق می کنم و می نویسم، با سینما هم آشنا هستم و تخصص دانشگاهیم هم "روزنامه نگاری و رسانه های همگانی" است (اینها را نوشتم تا نگویند بی سواداست ونمی فهمد) به سه گروه تقسیم می شوند: گروه اول سه چهار قسمتی که بسیار دیدنی و تاثیر گزار هستند که برای من در راس همه " فرمایش آقا سید رضا" ساخته مجتبی راعی قرار دارد. او که مجموعه مستند طلا و جواهر را هم برای تلویزیون ساخته بود، نشان داد که زیبائیهای فرش و دغدغه های آنرا هم خوب می شناسد و بلد است تا این زیبائیها و دغدغه ها را به تصویر بکشد. گروه دوم فیلمهائی هستند که دیدنی هستند، اگرچه تاثیر گذاری چندانی روی مخاطب ندارند و گروه سوم نه دیدنی هستند و نه تاثیر گذار که متاسفانه اکثر نامداران سینمای ما در این گروه جای می گیرند
بدترین فیلم را از این میان "عباس کیارستمی" پرآوازه ترین فیلمساز ایرانی در جهان ساخته است. یک قالی شعرداررا که یک دختر و پسر جوان بعنوان دستیارانش دنبالش می گشتند و به خاطر آن سراغ منهم آمدند، روی چمن مجموعه فرهنگی سعد آباد پهن کرده و بیت به بیت شعرهای دور آنرا نشان می دهند، همین! شانس فیلمساز و دستیاران او که به گمانم بیشترین زحمت را آنها کشیده اند، این است که فرشی که پیدا شده غزلی از حافظ را دورش بافته اند و آن غزل را هم "روشنک" در برنامه ای از "گلها" با صدای زیبایش همراه موسیقی خوانده است که اینهم شده موسیقی متن فیلمی که آقای کیارستمی اسمش را گذاشته "کجاست جای رسیدن؟" که راستش همین سوال را منهم مدتهاست بعد از دیدن فیلم در ذهن دارم
یا فیلم خانم "رخشان بنی اعتماد" با عنوان "مشترک مورد نظر در دسترس نیست"، این بانوی یکتای سینمای ایران فرشی را برای داستان پلیسی خود انتخاب کرده که از نظر کارشناسی اصلا "فرش" محسوب نمی شود تا در مجموعه فرش ایرانی بگنجد، از این برجسته بافیهائی که بافنده سالها زحمت می کشد، می بافد و قیچی می زند و فکر می کند شاهکاربی بدیلی آفریده، در حالیکه روی دستش خواهد ماند. "فرش و فرشته" آقای داریوش مهرجوئی هم داستان پیش پا افتاده ای است. دختری قالیچه ای به اتاقش می آورد و مقابل "شومینه" پهن می کند و چند دقیقه به ناز و نوازش آن می پردازد، که چه بشود؟
نمی خواهم زحمات سازندگان مجموعه "فرش ایرانی" را نادیده بگیرم. هنگامی که این پروزه شروع شد، کمتر کسی مانند من خوشحال بود چون می اندیشیدم با این کارهمانگونه که میرکریمی گفته "سینما این مدرن ترین دست آورد هنری انسان به ضیافت کریمانه فرش ایرانی آمده تا روح پرتلاطم و سرگشته اش را مشاهده کند، بنوشد و دمی بیاساید... سینما به دنبال بازشناسی هویت گم کرده، خویش را به بوستان فرش ایرانی کشانده است." اما حیف که در این مجموعه چنین اتفاقی نیافتاده و اگر هم افتاده چندان چشم گیر نیست که جهانیان را متوجه خود کند.
سوال اینجاست که این مجموعه چرا ساخته شده است؟ اگر قرار بود کاری فقط سینمائی و آزاد انجام شود، یعنی هرکس هرکاری خواست بکند آنهم در اکثر موارد بدون شناخت از فرش ایرانی، چرا مرکز ملی فرش ایران بیش از نیم میلیارد تومان در آن سرمایه گذاری کرده است؟ یا نه، اگر قرار بود این مجموعه با نامهای بزرگی که در آن بودند و هستند، سینما را با قالی ایرانی پیوند دهد تا جهانیان به پشتوانه این نامها هر دو را بهتر بشناسند، متاسفم که بگویم این اتفاق هنوز پس از گذشت بیش از دوسال از ساخت این اثر نیافتاده است. جز یکی دو جشنواره و چند اکران محدود در سینماها، کسی تاکنون آنرا ندیده است. هرچه زودتر باید کاری کرد که این مجموعه در تلویزیونهای ایران و جهان به نمایش در آید تا با فروش آن، هم هزینه ساخت مجموعه به صندوق مرکز ملی فرش برگردد، هم مخاطبان در کشورهای مختلف با فرش ایران در همین اندازه آشنا شوند وهم سرمایه اجرای پروژه ای قوی تر و بی نقص تر در آینده فراهم آید، مجموعه ای که هم از نظر سینمائی بی عیب باشد، هم از نظر کارشناسی نلنگد و هم دل و جان مخاطبان بسیاری را در سراسر جهان به رنگ و بوی فرش دستباف ایران بنوازد، همان کاری که روزگاری "گبه" محسن مخملباف کرد که آدمی چون "عباس سیاحی" بازیگر و دستیارش بود. راستی جای مخملباف در مجموعه "فرش ایرانی" چقدر خالی می نمود؟